![]() |
![]() |
|
| مواظب گرماي دلت باش تا كاري كه زمستان با زمين كرد زندگي با دلت نكنه |
|
امشب شب آخره كه مزاحم دلت شدم
خورشيد فردا مال تو ببخش كه عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم ميخوام برم عزيزترين
نزار بمونم زير پا قلبمو بردار از زمين
دوست دارم براي تو فقط يه حرف ساده بود
غافل از اينكه قلب من منتظر اشاره بود ---------------------------------------------------------------- عشق مثل آتيش ميمونه كه اگر آهسته فوتش كني آتيشش روشن ميشه
اگه با عصبانيت فوتش كني دودش تا آسمون ميره
تو اين دود هم تو خفه ميشي و هم اطرافيانت
----------------------------------------------------------------- اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه تشنه به باران برسيم
يا من برسم به يار يا يار به من
يا هر دو بميريم و به پايان برسيم
------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگ از درخت خسته ميشه پائيز همش بهونه است
-----------------------------------------------------------------
آنكه دائم هوس سوختن ما ميكرد
حال آمد از دور تماشا ميكرد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط ×× ستاره ×× |
|
|
گفتمش: از غم هجران چه كنم؟
گفت: بسوز
گفتمش: چاره اين سوز بگو؟
گفت: بساز
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط ×× ستاره ×× |
|
|
من اگر اشك به دادم نرسد ، مي شكنم اگر از ياد تو يادي نكنم ، مي شكنم بر لب كلبه ي محصور دلم، من در اين خلوت خاموش سكوت، اگر از ياد تو يادي نكنم ، مي شكنم اگر از هجر تو آهي نكشم تك تنها به خدا مي شكنم به خدا مي شكنم ...
آدمها عشق را قطره قطره به دست ميآورند و دريا دريا به هدر ميدهند عشق مانند سيگار است وقتي خاموش شد ميتوان روشنش کرد ولي طعم اولش را ندارد دنيا را بد ساخته اند کسي را که دوست داري تو را دوست نمي دارد کسي که تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است. زندگي يعني اين ....
امشب باز قطرات اشک بیقرارانه تو را فریاد می زنند.... بغضی راه گلویم را بسته .... نمیدانم شاید همین عشق است که می خواهد فریاد برآورد ... اما دیگر تاب و توانی برایش باقی نمانده ... هنوز هم قلبم با هر طپش تو را جست و جو می کند اما ... اما اینجا فقط غمی است که از زیبایی یک عشق به یادگار ماند. فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران... زلال که باشی، آسمان در توست ساده نبود گذشتن از تو برام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط ×× ستاره ×× |
|
|
از ستاره پرسيدم تا حالاعاشق شدي؟ گفت: آري. عاشق ماه شدم. به ماه گفتم: ستاره عاشق توست. گفت: سالياني است كه از عشق خورشيد بيخوابم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط ×× ستاره ×× |
|
منـي
عاشقي يعني گريه كردن...گريه كردن...گريه كردن به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
ميدوني فلسفه اختراع سرسره واسه بچه ها چيه؟ ميخوان از بچگي به آدم ياد بدن صعود چقدر سخته و سقوط چه آسون دوست داشتن کساني که دوستمان ميدارند کار بزرگي نيست مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط ×× ستاره ×× |
|
|
بيا با ديده خوشبختي به دنيا بنگريم غصه را رهاكنيم مژده شادي آوريم بيا به قشنگيهاي زندگي نظركنيم روي بال آرزو به شهر عشق سفر كنيم بيا از هر چي غمه فرار كنيم بيا پائيز دل رو بهار كنيم لحظههاي عمر ما زود گذره با يه چشم به هم زدن ميگذره پس چه خندون وچه گريون داره مي گذره عمرمون خودت رو نرنجون به كامت باشه دنيا بيا ما شكست رو باور نكنيم گلهاي اميد رو پرپر نكنيم بيا سرنوشت بسازيم واسه هم نخوريم غصه واسه بيش و كم دنيا وفا نداره ، چشمش حيا نداره با همه نارفيقه، ما و شما نداره اگه به روش بخندي ، به روي تو ميخنده وگرنه تيره روزي چون و چرااااا نداره
هر کسی خود همانگونه است که پشت سر دیگران میگوید. درحقیقت ما دیگران را آن گونه میبینم که خودمان هستیم. عزیز من! عشق را قبله نکردی تا پرواز را یاد بگیری شادمانه زیستن را به تمامی دیدن، شنیدن، بوسیدن، لمس کردن را.... رابطه ای زنده و پویا با اشیاء برقرار کردن را به نیروی لایزال تبدیل شدن را نه فقط به فردا به هزاران سال بعد اندیشیدن را نه فقط به مردم یک محله، یک شهر، یک سرزمین بلكه به انسان اندیشیدن را عزیز من! آخر عاشق نشدی تا برای بودن، رفتن، ساختن، خواندن، جنگیدن، خندیدن، رقصیدن و خوب و پرشکوه مردن دلیلی داشته باشی... آخر عاشق نشدی عزیز من! چه کنم؟ چه کنم که نخواستی، یا نتوانستی به سوی چیزی که اعتباری، شکوهی، ظرافتی، لطفی ملاحتی، عطری،و زیبایی یگانه ای دارد، پلی از ابریشم هزار رنگ عشق بسازی و بند بازانه آن پل ابریشمین را بپیمایی.... چه کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط ×× ستاره ×× |
|
|
مرگ از زندگي پرسيد:
چرا من تلخم و تو شيريني؟ زندگي در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقيقت. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط ×× ستاره ×× |
|
|
لحظه خطرناکي است لحظه اي که : اميد جاي خود را به نا اميدي مي دهد عجله جاي خود را به صبوري مي دهد همدردي جاي خود را به طرد کردن مي دهد " ما " جاي خود را به من و تو مي دهد پريدن جاي خود را به خزيدن مي دهد نور جاي خود را به تاريکي مي دهد بخشش جاي خود را به خشم دهد درک و تأمل جاي خود را به لجبازي مي دهد جمع بيني جاي خود را به خود بيني مي دهد صلح جاي خود را به جنگ مي دهد منطق جاي خود را به سنت مي دهد معنويات جاي خود را به ماديات مي دهد عشق جاي خود را به هوس مي دهد شراکت جاي خود را به خيانت مي دهد آشنائي جاي خود را به غريبي مي دهد صداقت جاي خود را به دروغگوئي مي دهد صفا و صميميت جاي خود را به کينه مي دهد خير رساني جاي خود را به شرارت مي دهد عقل و تفکر جاي خود را به تقليد مي دهد زمان حال جاي خود را به زمان گذشته مي دهد علم و منطق جاي خود را به خرافات و رسوم مي دهد انسانيت جاي خود را به خوي حيواني دهد
عشق يعني با تو خواندن از جنون ، عشق يعني سوختنها از درون عشق يعني سوختن تا ساختن ، عشق يعني عقل و دين را باختن عشق يعني دل تراشيدن ز گل ، عشق يعني گم شدن در باغ دل عشق يعني تو ملامت کن مرا، عشق يعني مي ستايم من تو را. يکي محبت مي کنه و يکي ناز مي کنه !اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست. آنكه دائم هوس سوختن ما مي كرد ... حال آمد و از دور تماشا ميكرد. ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند. كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم و اكنون كه بزرگيم چه دلتنگيم كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را مي توان از نگاهش خواند اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد و دل خوش كرده ايم كه سكوت كرده ايم. زمان طولاني ميشه واسه اونايي که غصه دارن . کوتاه ميشه واسه اونايي که شادن .دير ميگذره براي اونايي که منتظرن . زود ميگذره براي اونايي که عجله دارن. اما ..... اما ابدي ميشه براي اونايي که عاشقن. سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت. بگذار عظمت عشق را درك نكني. زيرا آنقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد مي گي عاشق باروني، ولي وقتي بارون مياد چتر به دست مي گيري !! مي گي عاشق برفي ، اما از يه گوله برف مي ترسي !! مي گي عاشق پرنده هايي ، ولي اونا رو ميندازي تو قفس !! مي گي عاشق گلهايي ، ولي اونارو از شاخه مي چيني !! انتظار داري نترسم وقتي مي گي عاشق ...... به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط ×× ستاره ×× |
|
|
وسعت دنياي هركس به اندازه وسعت تفكر اوست...
بياييد تفكر كنيم كه چقدر تفكر مي كنيم
بياييد بسنجيم كه وسعت دنياي ما چقدر است؟
بياييد انديشه كنيم كه چگونه دنيايمان را وسعت بخشيم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:4 بعد از ظهر توسط ×× ستاره ×× |
|
|
ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه شبانت بمونه وعطر آخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه. ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي كه خودش نيست ... من نديدم ..... ولي بي تو بودن رو نمي خواستم . حال با تو بودن برايم عذابه...
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط ×× ستاره ×× |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شب خاموش است،
ستارهاي درآسمان دلم پرتو افشاني نميكند، صدايي اين سكوت وحشتناك را نميشكند. |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
شبنم عشق(فاطمه) ماه و مهتاب(امیر) |
|
RSS
|